صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2120

غزل شمارهٔ 2120

شاعر: رومی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قافیہ: ن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: قصیده

انگریزی ترجمہ: آربری
صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
دگرباره چو مه کردیم خرمن
خرامیدیم بر کوری دشمن

Once more our [crescent] moon has reaped a harvest, and we have paraded forth despite the foe.

22
دگربار آفتاب اندر حمل شد
بخندانید عالم را چو گلشن

Once more the sun has entered Aries, made the world to laugh like a rose garden.

33
ز طنازی شکوفه لب گشاده‌ست
به غمازی زبان گشته‌ست سوسن

The blossoms have mirthfully opened their lips, the lily has slily become a tongue.

44
چه اطلس‌ها که پوشیدند در باغ
از آن خیاط بی‌مقراض و سوزن

What satins they have put on in the garden for that tailor who has no scissors or needle!

55
طبق بر سر نهاده هر درختی
پر از حلوای بی‌دوشاب و روغن

Every tree has set on its head a tray full of sweetmeats without syrup and oil.

66
دهل کردیم اشکم را دگربار
چو طبال ربیعی شد دهلزن

We have made our bellies a drum once more, since the drummer of spring began drumming.

77
ز ره گشته ز باد آن روی آبی
که بود اندر زمستان همچو آهن

The surface of the water, which in winter was as iron, has become ruffled like chainmail by the wind;

88
بهار نو مگر داوود وقت است
کز آن آهن ببافیده‌ست جوشن

Perchance the early spring is the David of time, who has fashioned a coat of armor out of that iron.

99
ندا زد در عدم حق کای ریاحین
برون رفتند آن سردان ز مسکن

God proclaimed in nonexistence, “Ho, herbs: Those cold ones have left the dwelling.

1010
به سربالای هستی روی آرید
چو مرغان خلیلی از نشیمن

“Turn your faces to the height of existence like the birds of Abraham from their nest.”

1111
رسید آن لک لک عارف ز غربت
مسبح گرد او مرغان الکن

That gnostic crane has returned from exile, about him the stammering birds uttering praises.

1212
هزیمتیان که پنهان گشته بودند
برون کردند سر یک یک ز روزن

The routed ones who had become hidden have each put their head out of the window.

1313
برون کردند سرها سبزپوشان
پر از طوق و جواهر گوش و گردن

The greenclads have put forth their heads, ear and neck full of collars and jewels.

1414
سماع است و هزاران حور در باغ
همی‌کوبند پا بر گور بهمن

It is concert, and thousands of houris in the garden are stamping their feet on the tomb of January.

1515
هلا ای بید گوش و سر بجنبان
اگر داری چو نرگس چشم روشن

Ho, willow, awake and move your head and ears, if you have bright eyes like the narcissus.

1616
همی‌گویم سخن را ترک من کن
ستیزه رو است می‌آید پی من

I say to speech, “Abandon me”; speech is contentious, it is coming after me.

1717
نخواهم من برای روی سختش
حدیث عاشقان را فاش کردن

I do not desire, because of his hard face, to declare the talk of lovers.

1818
ینادی الورد یا اصحاب مدین
الا فافرح بنا من کان یحزن

The rose calls, “Ye Midianite, rejoice with us whoever was sorrowful.”

1919
فان الارض اخضرت بنور
و قال الله للعاری تزین

The earth has become verdant with light, and God has said to the naked, “Adorn yourself.”

2020
و عاد الهاربون الی حیاه
و دیوان النشور غدا مدون

The fugitives have returned to life, the d¯ıv¯an of the resurrection is now organized.

2121
بامر الله ماتوا ثم جاؤا
و ابلاهم زمانا ثم احسن

By God’s command they died, then they came to life. He made them decay for a while, then made them fair.

2222
و شمس الله طالعه به فضل
و برهان صنایعه مبرهن

God’s sun is rising with bounty, the proof of His handiwork is established.

2323
و صبغنا النبات بغیر صبغ
نقدر حجمها من غیر ملبن

We have dyed the plants without a dye, we measure their size without a mold.

2424
جنان فی جنان فی جنان
الا یا حایرا فیها توطن

Paradise on paradise on paradise—dazzles one, take up your home therein.

2525
و هیجنا النفوس الی المعالی
فذا نال الوصال و ذا تفرعن

We have stirred up the souls to the heights; this one has attained union, that one played the Pharaoh.

2626
الا فاسکت و کلمهم به صمت
فان الصمت للاسرار ابین

Ah, be silent and address them with silence, for silence is more revealing of secrets.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

اگر امروز دلدارم درآید همچو دی خندان

فلک اندر سجود آید نهد سر از بن دندان

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2119

اگلی نظم

افندس مسین کاغا یومیندن

کابیکینونین کالی زویمسن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2121

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چو گل هر دم به بویت جامه در تن

کنم چاک از گریبان تا به دامن

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 389

بکن چندان که خواهی جور بر من

که دستت بر نمی‌دارم ز دامن

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 443

دلت خوش باد و چشم از بخت روشن

به کام دوستان و رغم دشمن

سعدی»مواعظ»مفردات»شمارهٔ 57

وزرایِ نوشیروان در مهمّی از مَصالحِ مملکت اندیشه همی‌ کردند و هر یکی از ایشان دگرگونه رای همی‌زدند و ملِک هم چنین تدبیری اندیشه کرد.

بزرجمهر را رایِ ملِک اختیار آمد.

سعدی»گلستان»باب اول در سیرت پادشاهان»حکایت شمارهٔ 31

یکی پرسید ازان مجنون که تب داشت

که تب می‌گیردت مجنون عجب داشت

عطار»الهی نامه»بخش سوم»(10) حکایت آن مجنون که تب داشت

نتانی آمدن این راه با من

کجا دارد هریسه پای روغن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1908

دل معشوق سوزیده است بر من

وزان سوزش جهان را سوخت خرمن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1909

برو ای دل به سوی دلبر من

بدان خورشید شرق و شمع روشن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1915

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00