صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 444

غزل شمارهٔ 444

شاعر: سعدی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

قافیہ: ن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 13

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11
یا رب آن روی است یا برگ سمن؟
یا رب آن قد است یا سرو چمن؟
22
بر سمن کس دید جعد مشک‌بار؟
در چمن کس دید سرو سیم‌تن؟
33
عقل چون پروانه گردید و نیافت
چون تو شمعی در هزاران انجمن
44
سخت مشتاقیم پیمانی بکُن
سخت مجروحیم پیکانی بکَن
55
وه کدامت زین همه شیرین‌تر است؟
خنده یا رفتار یا لب یا سخن؟
66
گر سرِ ما خواهی اینک جان و سر
ور سر ما داری اینک مال و تن
77
گر نوازی ور کُشی فرمان تو راست
بنده‌ایم اینک سر و تیغ و کفن
88
صَعقِه می‌خواهی؟ حجابی در گذار
فتنه می‌جویی؟ نقابی بر فکن
99
من کیم کآن جا که کوی عشق توست؟
در نمی‌گنجد حدیث ما و من
1010
ای ز وصلت خانه‌ها دارالشفا
وی ز هجرت بیت‌ها بیت‌الحزن
1111
وقت آن آمد که خاک مرده را
باد ریزد آب حیوان در دهن
1212
پاره گرداند زلیخای صبا
صبحدم بر یوسف گل پیرهن
1313
نطفهٔ شبنم در ارحام زمین
شاهد گل گشت و طفل یاسمن
1414
فَیح ریحان است یا بوی بهشت؟
خاک شیراز است یا باد ختن؟
1515
بر گذر تا خیره گردد سروبُن
در نگر تا تیره گردد نسترن
1616
بارگاه زاهدان در هم نورد
کارگاه صوفیان بر هم شکن
1717
شاهدان چُستند ساقی گو «بیار»
عاشقان مستند مطرب گو «بزن»
1818
سُغبه خلقم چو صوفی در کِنِش
شهرهٔ شهرم چو غازی بر رسن
1919
تربیت را حِلّه گو «در ما مپوش»
عافیت را پرده گو «بر ما متن»
2020
چرخ با صد چشم چون روی تو دید
صد زبان می‌خواست تا گوید «حسن»
2121
ناسزا خواهم شنید از خاص و عام
سرزنش خواهم کشید از مرد و زن
2222
سعدیا گر عاشقی پایی بکوب
عاشقا گر مفلسی دستی بزن
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بکن چندان که خواهی جور بر من

که دستت بر نمی‌دارم ز دامن

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 443

اگلی نظم

در وصف نیاید که چه شیرین‌دهن است آن

این است که دور از لب و دندان من است آن

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 445

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

خویش را در کوی بی خویشی فگن

تا ببینی خویش را بی خویشتن

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1566

همچو نقطه خال آن شیرین دهن

زیر لب افتاده بالای ذقن

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 713

آن که را دانم که: اویم دشمنست

وز روان پاک بدخواه منست

رودکی»مثنوی‌ها»ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه»بخش 15

کرد باید مر مرا و او را رون

شیر تا تیمار دارد خویشتن

رودکی»مثنوی‌ها»ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه»بخش 72

پس شتابان آمد اینک پیرزن

روی یکسو، کاغه کرده خویشتن

رودکی»مثنوی‌ها»ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه»بخش 73

کشتیی بر آب و کشتیبانش باد

رفتن اندر وادیی یکسان نهاد

رودکی»مثنوی‌ها»ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه»بخش 8

هر کجا که پا نهی ای جان من

بردمد لاله و بنفشه و یاسمن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2006

بشنو از دل نکته‌های بی‌سخن

و آنچ اندر فهم ناید فهم کن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2010

ای دلارام من و ای دل شکن

وی کشیده خویش بی‌جرمی ز من

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2012

جان من جان تو جانت جان من

هیچ دیدستی دو جان در یک بدن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2016

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00