مائیم و هوای روی شاهنشاهی
در آب حیات عشق او چون ماهی
بیگاه شده است روز ما را صبح است
فریاد از این ولولهٔ بیگاهی
زمین
چندان که تو اسرار حقیقت خواهی
ز آنجا سخنی نیست به از کوتاهی
عطارمختارنامهباب دوازدهم: در شكایت از نفس خودشمارهٔ 1
تا هست ز انگشت تو مه را راهی
میبشکافد ماه فلک، هر ماهی
عطارمختارنامهباب دوم: در نعت سیدالمرسلین صلّی اللّه علیه و سلّمشمارهٔ 12
گر برکشم از سینهٔ پرخون آهی
آتش گیرد جملهٔ عالم ماهی
عطارمختارنامهباب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگیشمارهٔ 36
ای گشته دلم بی تو چو آتشگاهی
وز هر رگ جان به آتش تو راهی
عطارمختارنامهباب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوقشمارهٔ 4
ای شمع! تُرا نیست ز سوز آگاهی
زیرا که ز سوختن بسی میکاهی
عطارمختارنامهباب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع داردشمارهٔ 80
جان روز چو مار است به شب چون ماهی
بنگر که تو با کدام جان همراهی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1827
فارسی متن کا ماخذ: گنجور