گر برکشم از سینهٔ پرخون آهی
آتش گیرد جملهٔ عالم ماهی
زین حیرت اگر ز دل برآرم نفسی
بر هم سوزم همه جهان ناگاهی
زمین
جان روز چو مار است به شب چون ماهی
بنگر که تو با کدام جان همراهی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1827
مائیم و هوای روی شاهنشاهی
در آب حیات عشق او چون ماهی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1952
چندان که تو اسرار حقیقت خواهی
ز آنجا سخنی نیست به از کوتاهی
عطارمختارنامهباب دوازدهم: در شكایت از نفس خودشمارهٔ 1
تا هست ز انگشت تو مه را راهی
میبشکافد ماه فلک، هر ماهی
عطارمختارنامهباب دوم: در نعت سیدالمرسلین صلّی اللّه علیه و سلّمشمارهٔ 12
ای گشته دلم بی تو چو آتشگاهی
وز هر رگ جان به آتش تو راهی
عطارمختارنامهباب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوقشمارهٔ 4
ای شمع! تُرا نیست ز سوز آگاهی
زیرا که ز سوختن بسی میکاهی
عطارمختارنامهباب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع داردشمارهٔ 80
فارسی متن کا ماخذ: گنجور