زمین
خواجه درمانده فرج است و گرفتار گلو
«فانکحوا» بیش نخوانده ست ز قرآن و «کلوا»
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 408
ساقیا خیز که چون داس زر آمد مه نو
عید ازان مزرع پرهیز و ورع کرد درو
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 410
تا خم چرخ کهن باشد و جام مه نو
بهر جامی بودم خرقه به خمخانه گرو
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 795
مزرعِ سبزِ فلک دیدم و داسِ مه نو
یادم از کِشتهٔ خویش آمد و هنگامِ درو
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 407
کشت بی خوشه خجالت کشد از روی درو
مفکن ای تیغ اجل بر من بیدل پرتو
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6507
بگذر از خاور و افسونی افرنگ مشو
که نیرزد به جوی اینهمه دیرینه و نو
علامہ اقبالزبور عجمغزلیاتغزل شمارهٔ 62
سر عثمان تو مست است بر او ریز کدو
چون عمر محتسبی دادکنی این جا کو
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2222