صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »رباعیات
  4. »رباعی شمارهٔ 1852

رباعی شمارهٔ 1852

شاعر: رومی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

قافیہ: ری

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 42

صنف: رباعی

Toggle stanza 1
1

در بادیهٔ عشق تو کردم سفری

تا بو که بیایم ز وصالت خبری

2

در هر منزل که می‌نهادم قدمی

افکنده تنی دیدم و افتاده سری

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خیری بنمودی و ولیکن شری

نرمی و خبیث همچو مار نری

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1851

اگلی نظم

در بی‌خبری خبر نبودی چه بدی

و اندیشهٔ خیر و شر نبودی چه بدی

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1853

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

جوانی سلیل نام از سلاله کرام که در قبایل عرب به جمال و ادب مشهور بود و در بیشه شیران و معرکه دلیران از ضعف و سستی دور، در دل از دختر عم هوایی داشت و در سر از وسوسه عشق او سودایی، عمرها رنج طلب برد تا به مطلوب رسید و ضربت عشق خورد تا جمال معشوق بدید.

هنوز در بزم وصال جای گرم نکرده بود و از جام وصال جرعه ای بیش نخورده، عزیمت آنش خواست که از آن منزل در جای دیگر مقام کند و در موطن تازه تر آرام گیرد، آن ماه را در عماری نشاند و عماری را به آن راه که دلش می خواست براند.

جامی»بهارستان»روضهٔ پنجم (در عشق و ذکر حال عاشقان)»بخش 6

این شکل مدور که نه پایی نه سری

مانع بود از گزند هر کینه وری

جامی»دیوان اشعار»رباعیات»شمارهٔ 27

خوش با دگرانی ای به رخ رشک پری

بر من همه راه ناخوشی می سپری

جامی»دیوان اشعار»رباعیات»شمارهٔ 39

هنگام سپیده‌دم خروس سحری

دانی که چرا همی‌کند نوحه‌گری؟

خیام»ترانه‌های خیام (صادق هدایت)»دم را دریابیم [143-108]»رباعی 114

* بر کوزه‌گری پریر کردم گذری

از خاک همی‌نمود هر دَم هنری

خیام»ترانه‌های خیام (صادق هدایت)»ذرات گردنده [73-57]»رباعی 69

دل سیر نگرددت ز بیدادگری

چشم آب نگرددت، چو در من نگری

رودکی»رباعیات»رباعی شمارهٔ 36

گفتم بکنم توبه ز صاحبنظری

باشد که بلای عشق گردد سپری

سعدی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 135

هر روز به شیوه‌ای و لطفی دگری

چندانکه نگه می‌کنمت خوبتری

سعدی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 136

فردا که به نامهٔ سیه درنگری

بس دست تحسر که به دندان ببری

سعدی»مواعظ»رباعیات»رباعی شمارهٔ 50

گویند که دوش شحنگان تتری

دزدی بگرفتند به صد حیله‌گری

سعدی»مواعظ»رباعیات»رباعی شمارهٔ 51

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور