خیری بنمودی و ولیکن شری
نرمی و خبیث همچو مار نری
صدری و بزرگی و زرت هست ولیک
انصاف بده که سخت مادر غری
زمین
جوانی سلیل نام از سلاله کرام که در قبایل عرب به جمال و ادب مشهور بود و در بیشه شیران و معرکه دلیران از ضعف و سستی دور، در دل از دختر عم هوایی داشت و در سر از وسوسه عشق او سودایی، عمرها رنج طلب برد تا به مطلوب رسید و ضربت عشق خورد تا جمال معشوق بدید.
هنوز در بزم وصال جای گرم نکرده بود و از جام وصال جرعه ای بیش نخورده، عزیمت آنش خواست که از آن منزل در جای دیگر مقام کند و در موطن تازه تر آرام گیرد، آن ماه را در عماری نشاند و عماری را به آن راه که دلش می خواست براند.
جامیبهارستانروضهٔ پنجم (در عشق و ذکر حال عاشقان)بخش 6
این شکل مدور که نه پایی نه سری
مانع بود از گزند هر کینه وری
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 27
خوش با دگرانی ای به رخ رشک پری
بر من همه راه ناخوشی می سپری
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 39
هنگام سپیدهدم خروس سحری
دانی که چرا همیکند نوحهگری؟
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)دم را دریابیم [143-108]رباعی 114
* بر کوزهگری پریر کردم گذری
از خاک همینمود هر دَم هنری
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)ذرات گردنده [73-57]رباعی 69
دل سیر نگرددت ز بیدادگری
چشم آب نگرددت، چو در من نگری
رودکیرباعیاترباعی شمارهٔ 36
گفتم بکنم توبه ز صاحبنظری
باشد که بلای عشق گردد سپری
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 135
هر روز به شیوهای و لطفی دگری
چندانکه نگه میکنمت خوبتری
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 136
فردا که به نامهٔ سیه درنگری
بس دست تحسر که به دندان ببری
سعدیمواعظرباعیاترباعی شمارهٔ 50
گویند که دوش شحنگان تتری
دزدی بگرفتند به صد حیلهگری
سعدیمواعظرباعیاترباعی شمارهٔ 51
فارسی متن کا ماخذ: گنجور