صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 3144

غزل شمارهٔ 3144

شاعر: رومی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: اربایستی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

بحر ما را کنار بایستی

وین سفر را قرار بایستی

22

شیر بیشه میان زنجیرست

شیر در مرغزار بایستی

33

ماهیان می‌طپند اندر ریگ

راه در جویبار بایستی

44

بلبل مست سخت مخمورست

گلشن و سبزه‌زار بایستی

55

دیده‌ها از غبار خسته شده‌ست

دیده اعتبار بایستی

66

همه گل‌خواره‌اند این طفلان

مشفقی دایه‌وار بایستی

77

ره به آب حیات می‌نبرند

خضر را آبخوار بایستی

88

دل پشیمان شده‌ست ز آنچ گذشت

دل امسال پار بایستی

99

اندر این شهر قحط خورشیدست

سایه شهریار بایستی

1010

شهر سرگین پرست پر گشته‌ست

مشک نافه تتار بایستی

1111

مشک از پشک کس نمی‌داند

مشک را انتشار بایستی

1212

دولت کودکانه می‌جویند

دولت بی‌عثار بایستی

1313

مرگ تا در پی‌ست روز شبست

شب ما را نهار بایستی

1414

چون بمیری بمیرد این هنرت

زین هنرهات عار بایستی

1515

چنگ در ما زده‌ست این کمپیر

چنگ او تار تار بایستی

1616

طالب کار و بار بسیارند

طالب کردگار بایستی

1717

دم معدود اندکی مانده‌ست

نفسی بی‌شمار بایستی

1818

نفس ایزدی ز سوی یمن

بر خلایق نثار بایستی

1919

مرگ دیگی برای ما پخته‌ست

آن خورش را گوار بایستی

2020

یاد مردن چو دافع مرگست

هر دمی یادگار بایستی

2121

هر دمی صد جنازه می‌گذرد

دیده‌ها سوگوار بایستی

2222

ملک‌ها ماند و مالکان مردند

ملکتی پایدار بایستی

2323

عقل بسته شد و هوا مختار

عقل را اختیار بایستی

2424

هوش‌ها چون مگس در آن دوغست

هوش را هوشیار بایستی

2525

زین چنین دوغ زشت گندیده

این مگس را حذار بایستی

2626

معده پردوغ و گوش پر ز دروغ

همت الفرار بایستی

2727

گوش‌ها بسته است لب بربند

از خرد گوشوار بایستی

2828

از کنایات شمس تبریزی

شرح معنی گذار بایستی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مستی و عاشقانه می‌گویی

تو غریبی و یا از این کویی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3143

اگلی نظم

آوخ آوخ چو من وفاداری

در تمنای چون تو خون‌خواری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3145

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

یا غمم را شمار بایستی

یا جهان غمگسار بایستی

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6978

در غم یار یار بایستی

یا غمم را کنار بایستی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3155

در غم یار، یار بایستی

یا غمم را کنار بایستی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3156

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور