ای ساقی جان که سرده ایامی
آرام دل خستهٔ بیآرامی
مستان تو امروز همه مخمورند
آخر به تو بازگردد این بدنامی
زمین
نارفته به شاهراهِ وصلت گامی
نایافته از حُسنِ جمالت کامی
رودکیرباعیاترباعی شمارهٔ 38
نه سوختگی شناسم و نه خامی
در مذهب من چه کام و چه ناکامی
عطارمختارنامهباب ششم: در بیان محو شدۀ توحید و فانی در تفریدشمارهٔ 61
صبحست و همای فیض و گیتی دامی
صبحست و هوای شوق و گردون بامی
غالب دهلویدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 106
آن میوه توی که نادرِ ایامی
بتوان خوردن هزار من در خامی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1662
ای آنکه تو خون عاشقان آشامی
فریاد ز عاشقی و بیآرامی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1692
فارسی متن کا ماخذ: گنجور