نارفته به شاهراهِ وصلت گامی
نایافته از حُسنِ جمالت کامی
ناگاه شنیدم ز فلک پیغامی
«کز خُمِ فراق نوش بادت جامی!»
زمین
آن میوه توی که نادرِ ایامی
بتوان خوردن هزار من در خامی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1662
ای آنکه تو خون عاشقان آشامی
فریاد ز عاشقی و بیآرامی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1692
ای ساقی جان که سرده ایامی
آرام دل خستهٔ بیآرامی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1741
نه سوختگی شناسم و نه خامی
در مذهب من چه کام و چه ناکامی
عطارمختارنامهباب ششم: در بیان محو شدۀ توحید و فانی در تفریدشمارهٔ 61
صبحست و همای فیض و گیتی دامی
صبحست و هوای شوق و گردون بامی
غالب دهلویدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 106
فارسی متن کا ماخذ: گنجور