صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2631

غزل شمارهٔ 2631

شاعر: رومی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: یدی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
تو دوش رهیدی و شب دوش رهیدی
امروز مکن حیله که آن رفت که دیدی
22
ما را به حکایت به در خانه ببردی
بر در بنشاندی و تو بر بام دویدی
33
صد کاسه همسایه مظلوم شکستی
صد کیسه در این راه به حیلت ببریدی
44
آن کیست که او را به دغل خفته نکردی
وز زیر سر خفته گلیمی نکشیدی
55
گفتی که از آن عالم کس بازنیامد
امروز ببینی چو بدین حال رسیدی
66
امروز ببینی که چه مرغی و چه رنگی
کز زخم اجل بند قفس را بدریدی
77
امروز ببینی که کیان را یله کردی
امروز ببینی که کیان را بگزیدی
88
یا شیر ز پستان کرامات چشیدی
یا شیر ز پستان سیه دیو مکیدی
99
ای باز کلاه از سر و روی تو برون شد
خوش بنگر و خوش بشنو آنچ نشنیدی
1010
آن جا بردت پای که در سر هوسش بود
و آن جا بردت دیده که آن جا نگریدی
1111
بر تو زند آن گل که به گلزار بکشتی
در تو خلد آن خار که در یار خلیدی
1212
تلخی دهد امروز تو را در دل و در کام
آن زهرگیایی که در این دشت چریدی
1313
آن آهن تو نرم شد امروز ببینی
که قفل دری یا جهت قفل کلیدی
1414
طوق ملکی این دم اگر گوهر پاکی
رد فلکی این دم اگر زشت و پلیدی
1515
گر آب حیاتی تو و گر آب سیاهی
این چشم ببستی تو در آن چشمه رسیدی
1616
با جمله روان‌ها بپر روح روانی
این است سزای تو گر از نفس جهیدی
1717
با خالق آرام تو آرام گرفتی
وز آب و گل تیره بیگانه رمیدی
1818
امروز تو را بازخرد شعله آن نور
کاین جا ز دل و جان به دل و جانش خریدی
1919
آن سیمبر اندر بر سیمین تو آید
کو را چو نثار زر از این خاک بچیدی
2020
ای عشق ببخشای تو بر حال ضعیفان
کز خاک همان رست که در خاک دمیدی
2121
خامش کن و منمای به هر کس سر دل ز آنک
در دیده هر ذره چو خورشید پدیدی
2222
خاموش و دهان را به خموشی تو دوا کن
زیرا که ز پستان سیه دیو چشیدی
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یا ساقی شرف بشراباتک زندی

فالراح مع الروح من افضالک عندی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2630

اگلی نظم

ای جان گذرکرده از این گنبد ناری

در سلطنت فقر و فنا کار تو داری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2632

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مال‌داری را شنیدم که به بُخْلْ چنان معروف بود که حاتمِ طایی در کَرَم. ظاهرِ حالش به نعمتِ دنیا آراسته و خِسَّتِ نفسِ جِبِلّی در وی همچنان مُتَمَکِّن، تا به جایی که نانی به جانی از دست ندادی و گربهٔ بُوهُرَیْرَه را به لقمه‌ای ننواختی و سگِ اصحابِ الکَهف را استخوانی نینداختی. فی‌الجمله، خانهٔ او را کس ندیدی در گشاده و سفرهٔ او را سر گشاده.

درویش به جز بویِ طعامش نشنیدی

سعدی»گلستان»باب سوم در فضیلت قناعت»حکایت شمارهٔ 22

یک روز گل از یاسمن صبح نچیدی

پستان سحر خشک شد از بس نمکیدی

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6948

ای دل تو در این غارت و تاراج چه دیدی

تا رخت گشادی و دکان بازکشیدی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2626

ای آنک به دل‌ها ز حسد خار خلیدی

این‌ها همه کردی و در آن گور خزیدی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2638

بغداد همانست که دیدی و شنیدی

رو دلبر نوجوی، چو دربند قدیدی؟!

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3182

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00