زمین
مالداری را شنیدم که به بُخْلْ چنان معروف بود که حاتمِ طایی در کَرَم. ظاهرِ حالش به نعمتِ دنیا آراسته و خِسَّتِ نفسِ جِبِلّی در وی همچنان مُتَمَکِّن، تا به جایی که نانی به جانی از دست ندادی و گربهٔ بُوهُرَیْرَه را به لقمهای ننواختی و سگِ اصحابِ الکَهف را استخوانی نینداختی. فیالجمله، خانهٔ او را کس ندیدی در گشاده و سفرهٔ او را سر گشاده.
درویش به جز بویِ طعامش نشنیدی
سعدیگلستانباب سوم در فضیلت قناعتحکایت شمارهٔ 22
یک روز گل از یاسمن صبح نچیدی
پستان سحر خشک شد از بس نمکیدی
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6948
ای دل تو در این غارت و تاراج چه دیدی
تا رخت گشادی و دکان بازکشیدی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2626
ای آنک به دلها ز حسد خار خلیدی
اینها همه کردی و در آن گور خزیدی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2638
بغداد همانست که دیدی و شنیدی
رو دلبر نوجوی، چو دربند قدیدی؟!
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3182