صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »گلستان
  3. »باب سوم در فضیلت قناعت
  4. »حکایت شمارهٔ 22

حکایت شمارهٔ 22

شاعر: سعدی

انگریزی ترجمہ: ریہاتسیک
مال‌داری را شنیدم که به بُخْلْ چنان معروف بود که حاتمِ طایی در کَرَم. ظاهرِ حالش به نعمتِ دنیا آراسته و خِسَّتِ نفسِ جِبِلّی در وی همچنان مُتَمَکِّن، تا به جایی که نانی به جانی از دست ندادی و گربهٔ بُوهُرَیْرَه را به لقمه‌ای ننواختی و سگِ اصحابِ الکَهف را استخوانی نینداختی. فی‌الجمله، خانهٔ او را کس ندیدی در گشاده و سفرهٔ او را سر گشاده.
درویش به جز بویِ طعامش نشنیدی
مرغ از پسِ نان خوردن او، ریزه نچیدی
شنیدم که به دریایِ مغرب اندر، راهِ مصر بر‌گرفته بود و خیالِ فرعونی در سر؛ حَتّیٰ اِذا اَدْرَکَهُ الْغَرَقُ، بادی مخالفِ کِشتی برآمد.
با طبعِ ملولت چه کند، هر‌که نسازد؟
شُرْطه همه وقتی نبوَد لایقِ کَشتی
دستِ دعا برآورد و فریادِ بی‌فایده خواندن گرفت. وَ اِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُ اللهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ.
دستِ تضرّع چه سود بندهٔ محتاج را
وقتِ دعا بر خدای، وقتِ کَرَم در بغل؟
از زر و سیم، راحتی برسان
خویشتن هم تمتّعی بر‌گیر
وآن گه این خانه کز تو خواهد ماند
خشتی از سیم و خشتی از زر گیر
آورده‌اند که در مصر اَقاربِ درویش داشت. به بقیّتِ مالِ او توانگر شدند و جامه‌های کهن به مرگِ او بدریدند و خَزّ و دِمیاطی بریدند. هم در آن هفته یکی را دیدم از ایشان بر بادپایی روان، غلامی در پی دوان.
وه که گر مرده باز‌گردیدی
به میانِ قبیله و پیوند
ردِّ میراث سخت‌تر بودی
وارثان را ز مرگِ خویشاوند
به سابقهٔ معرفتی که میانِ ما بود، آستینش گرفتم و گفتم:
بخور، ای نیک‌سیرتِ سَره‌مَرد
کان نگون‌بخت گِرد کرد و نخوَرد
◆

I heard about a wealthy man who was as well known for his avarice as Hatim Tai for his liberality. Outwardly he displayed the appearance of wealth but inwardly his sordid nature was so dominant that he would not for his life give a morsel of bread to anyone or bestow a scrap upon the kitten of Abu Harirah or throw a bone to the dog of the companions of the cave. In short, no one had seen the door of his house open or his table-doth spread.

The dervish got nothing of his food except the smell. The fowl picked up the crumbs after his bread-dinner.

I heard that he was sailing in the Mediterranean with the pride of Pharaoh in his head-according to the words of the most high, Until drowning overtook him-when all of a sudden a contrary wind befell the ship, as it is said:

What can thy heart do to thy distressed nature for the wind is not fair? It is not at all times suitable for a ship.

He uplifted the hands of supplication and began to lament in vain but Allah the most high has commanded: When they sail in a ship they call upon Allah, sincerely exhibiting unto him their religion.

Of what use is the hand of supplication to a needy worshipper Which is uplifted to God in the time of prayer but in the armpit in the time of bounty?

Bestow comfort with gold and with silver And thereby also profit thyself. As this house of thine will remain, Build it with a silver and a gold brick.

It is narrated that he had poor relations in Egypt who became rich by the remainder of his wealth, tearing up their old cloths and cutting new ones of silk and of Damiari. During the same week I also beheld one of them riding a fleet horse with a fairy-faced slave boy at his heels. I said:

‘Wah! If the dead man were to return Among his kinsfolk and connections The refunding of the inheritance would be more painful To the heirs than the death of their relative.’

On account of the acquaintance which had formerly subsisted between us, I pulled his sleeve, and said:

‘Eat thou, O virtuous and good man, What that mean fellow gathered and did not eat.’

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بازرگانی را شنیدم که صد و پنجاه شتر، بار داشت و چهل بندهٔ خدمتکار.

شبی در جزیرهٔ کیش مرا به حجرهٔ خویش در‌آورد.

سعدی»گلستان»باب سوم در فضیلت قناعت»حکایت شمارهٔ 21

اگلی نظم

صیّادی ضعیف را ماهیِ قوی به دام اندر افتاد، طاقتِ حفظِ آن نداشت. ماهی بر او غالب آمد و دام از دستش در‌ رُبود و برَفت.

شد غلامی که آبِ جوی آرَد

سعدی»گلستان»باب سوم در فضیلت قناعت»حکایت شمارهٔ 23

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای دل تو در این غارت و تاراج چه دیدی

تا رخت گشادی و دکان بازکشیدی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2626

تو دوش رهیدی و شب دوش رهیدی

امروز مکن حیله که آن رفت که دیدی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2631

ای آنک به دل‌ها ز حسد خار خلیدی

این‌ها همه کردی و در آن گور خزیدی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2638

بغداد همانست که دیدی و شنیدی

رو دلبر نوجوی، چو دربند قدیدی؟!

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3182

یک روز گل از یاسمن صبح نچیدی

پستان سحر خشک شد از بس نمکیدی

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6948

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00