این صورت باغست و در او نیست ثمر
تو رنجه مشو بیهده سوگند مخور
یا کار معلق و فریبست و غرر
خود از تو نجست کس از این جنس خبر
زمین
دور از رخت ای سنگدل سیمینبر
لم یبق من الوجود عین و اثر
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 49
چشم تو که ریخت خون صد خسته جگر
در ماتمشان کبود پوشید مگر
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 50
چون حاصلِ آدمی درین جایِ دودَر
جز دردِ دل و دادنِ جان نیست دگر
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)درد زندگی [25-16]رباعی 23
وقت سحر است خیز ای طرفه پسر
پر بادهٔ لعل کن بلورین ساغر
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 110
چرخا! فلکا! نه عقل داری، نه بصر
هرگز نکنی به حالِ آزاده نظر
خیامرباعیات خیام به پژوهش سیدعلی میرافضلیرباعیات محتملشمارهٔ 26
آمد بر من، که؟ یار، کی؟ وقت سحر
ترسنده، ز که؟ ز خصم، خصمش که؟ پدر
رودکیرباعیاترباعی شمارهٔ 14
هرچند که هست عالم از خوبان پر
شیرازی و کازرونی و دشتی و لُر
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 77
ای گشته چو ماه و همچو خورشید سمر
خوی مه و خورشید مدار اندر سر
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 194
آن کس که چو او نبود در دهر دگر
در خاک شد از تیر اجل زیر و زبر
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 196
این عمر، که بردهای تو بییار بسر
ناکرده دمی بر در دلدار گذر
عراقیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 78
فارسی متن کا ماخذ: گنجور