زمین
دور از رخت ای سنگدل سیمینبر
لم یبق من الوجود عین و اثر
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 49
چشم تو که ریخت خون صد خسته جگر
در ماتمشان کبود پوشید مگر
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 50
آمد بر من، که؟ یار، کی؟ وقت سحر
ترسنده، ز که؟ ز خصم، خصمش که؟ پدر
رودکیرباعیاترباعی شمارهٔ 14
آن کس که ترا دیده بود ای دلبر
او چون نگرد بسوی معشوق دگر
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 868
اندیشهٔ دهرت ز چه بگداخت جگر
طبع تو مزاج دهر نشناخت مگر
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 871
ای آنکه دلت باید بر وی مگذر
زاهد شو و از چشم به خوبان منگر
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 873
ای دلبر عیّار دلِ نیکوفر
از جملهٔ نیکوان توی نیکوتر
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 876
این صورت باغست و در او نیست ثمر
تو رنجه مشو بیهده سوگند مخور
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 882
در باغ در نیامدم گرد آور
درویش و تهی روم من راهگذر
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 894
فرمود خدا به وحی کای پیغمبر
جز در صف عاشقان بمنشین بگذر
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 906