گفتم که ز چشم خلق با دردسریم
تا زحمت خود ز چشم خلقان ببریم
او در تن چون خیال من شد چو خیال
یعنی که ز چشمها کنون دورتریم
زمین
* ای دوست بیا تا غمِ فردا نخوریم
وین یکدمِ عمر را غنیمت شمریم
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)دم را دریابیم [143-108]رباعی 130
ای دوست بیا تا غمِ فردا نخوریم
وین یک دمِ عمر را غنیمت شمریم
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 121
چون ما و شما مقارب یکدگریم
به زان نبود که پردهٔ هم ندریم
سعدیمواعظرباعیاترباعی شمارهٔ 41
مانندهٔ باد اگر چه بیپا و سریم
پیوسته چو آتش ره بالا سپریم
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 297
امروز چو حلقه مانده بیرون دریم
با حلقه حریف گشته همچون کمریم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1143
دل میگوید که نقد این باغ دریم
امروز چریدیم و به شب هم بچریم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1231
گر صبر کنی پردهٔ صبرت بدریم
ور خواب روی خواب ز چشمت ببریم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1286
فارسی متن کا ماخذ: گنجور