زمین
امروز چو حلقه مانده بیرون دریم
با حلقه حریف گشته همچون کمریم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1143
دل میگوید که نقد این باغ دریم
امروز چریدیم و به شب هم بچریم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1231
گر صبر کنی پردهٔ صبرت بدریم
ور خواب روی خواب ز چشمت ببریم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1286
گفتم که ز چشم خلق با دردسریم
تا زحمت خود ز چشم خلقان ببریم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1296
چون ما و شما مقارب یکدگریم
به زان نبود که پردهٔ هم ندریم
سعدیمواعظرباعیاترباعی شمارهٔ 41
مانندهٔ باد اگر چه بیپا و سریم
پیوسته چو آتش ره بالا سپریم
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 297
ای دوست بیا تا غمِ فردا نخوریم
وین یک دمِ عمر را غنیمت شمریم
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 121