زمین
چو گل هر دم به بویت جامه در تن
کنم چاک از گریبان تا به دامن
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 389
بکن چندان که خواهی جور بر من
که دستت بر نمیدارم ز دامن
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 443
دلت خوش باد و چشم از بخت روشن
به کام دوستان و رغم دشمن
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 57
وزرایِ نوشیروان در مهمّی از مَصالحِ مملکت اندیشه همی کردند و هر یکی از ایشان دگرگونه رای همیزدند و ملِک هم چنین تدبیری اندیشه کرد.
بزرجمهر را رایِ ملِک اختیار آمد.
سعدیگلستانباب اول در سیرت پادشاهانحکایت شمارهٔ 31
یکی پرسید ازان مجنون که تب داشت
که تب میگیردت مجنون عجب داشت
عطارالهی نامهبخش سوم(10) حکایت آن مجنون که تب داشت
دل معشوق سوزیده است بر من
وزان سوزش جهان را سوخت خرمن
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1909
برو ای دل به سوی دلبر من
بدان خورشید شرق و شمع روشن
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1915
دگرباره چو مه کردیم خرمن
خرامیدیم بر کوری دشمن
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2120