صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 3104

غزل شمارهٔ 3104

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اری

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 28

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

طواف کعبه دل کن اگر دلی داری

دلست کعبه معنی تو گل چه پنداری

22

طواف کعبه صورت حقت بدان فرمود

که تا به واسطه آن دلی به دست آری

33

هزار بار پیاده طواف کعبه کنی

قبول حق نشود گر دلی بیازاری

44

بده تو ملکت و مال و دلی به دست آور

که دل ضیا دهدت در لحد شب تاری

55

هزار بدره زرگر بری به حضرت حق

حقت بگوید دل آر اگر به ما آری

66

که سیم و زر بر ما لاشیست بی‌مقدار

دلست مطلب ما گر مرا طلبکاری

77

ز عرش و کرسی و لوح قلم فزون باشد

دل خراب که آن را کهی بنشماری

88

مدار خوار دلی را اگر چه خوار بود

که بس عزیر عزیزست دل در آن خواری

99

دل خراب چو منظرگه اله بود

زهی سعادت جانی که کرد معماری

1010

عمارت دل بیچاره دو صدپاره

ز حج و عمره به آید به حضرت باری

1111

کنوز گنج الهی دل خراب بود

که در خرابه بود دفن گنج بسیاری

1212

کمر به خدمت دل‌ها ببند چاکروار

که برگشاید در تو طریق اسراری

1313

گرت سعادت و اقبال گشت مطلوبت

شوی تو طالب دل‌ها و کبر بگذاری

1414

چو همعنان تو گردد عنایت دل‌ها

شود ینابع حکمت ز قلب تو جاری

1515

روان شود ز لسانت چو سیل آب حیات

دمت بود چو مسیحا دوای بیماری

1616

برای یک دل موجود گشت هر دو جهان

شنو تو نکته لولاک از لب قاری

1717

وگر نه کون و مکان را وجود کی بودی

ز مهر و ماه و ز ارض و سمای زنگاری

1818

خموش وصف دل اندر بیان نمی‌گنجد

اگر به هر سر مویی دو صد زبان داری

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پدید گشت یکی آهوی در این وادی

به چشم آتش افکند در همه نادی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3103

اگلی نظم

ز صبحگاه فتادم به دست سرمستی

نهاده جام چو خورشید بر کف دستی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3105

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بدین صفت که ببستی کمر به خونخواری

درست شد که نداری سر وفاداری

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1911

هزار شکر خدا را که چون تو دلداری

نمود روی به من بعد مدتی یاری

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1990

به جلوهٔ تو نگه را ز حیرت اظهاری

ببالد از مژه انگشتهای زنهاری

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2692

به یأس هم نپسندید ننگ بیکاری

دل شکستهٔ ماکرد ناله معماری

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2693

خطاپرست مباش‌ ای ز راستی عاری

که ‌گر سپهر شوی می‌کشی نگو نساری

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2694

دمی‌ که عجز شود دستگاه بیکاری

گره گشایی ناخن کشد به سر خاری

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2695

چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری

خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 443

دو چشم مست تو برداشت رسم هشیاری

و گر نه فتنه ندیدی به خواب، بیداری

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 562

مرا دلیست گرفتار عشق دلداری

سمن‌بری صنمی گلرخی جفاکاری

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 564

من از تو روی نپیچم گرم بیازاری

که خوش بود ز عزیزان تحمل خواری

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 565

مزید تلاش کریں
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور