از بسکه فساد و ابلهی زاد از من
در عمر کسی نگشت دلشاد از من
من طالب داد و جمله بیداد از من
فریاد من از جمله و فریاد از من
زمین
اکنون که ستد هوای تو داد از من
گر جان بدهم نیایدت یاد از من
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 316
چون یار نمیکند همی یاد از من
برخاست چو زیرِ چنگ فریاد از من
عطارمختارنامهباب سیام: در فراغت نمودن از معشوقشمارهٔ 8
ای داد که هست جمله بیدار از من
ای من که هزار آه و فریاد از من
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1402
فارسی متن کا ماخذ: گنجور