بر شاه حبش زنیم و بر قیصر روم
پیشانی شیر برنویسیم رقوم
ما آهن لشکر سلیمان خودیم
جز در کف داود نگردیم چو موم
زمین
آنم که به عهد عشقبازی گروم
حاشا که به غیر عشقبازی گروم
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 8
ای گوهر کانِ فضل و دریای علوم
وز رای تو دُرِّ دُرجِ گردون منظوم
عطارمختارنامهباب سوم: در فضیلت صحابه رضی الله عنهم اجمعینشمارهٔ 6
شرطست که بهر ضبط آداب و رسوم
خیزد بعد از نبی امام معصوم
غالب دهلویدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 86
قومیکه چو آفتاب دارند قدوم
در صدق چو آهنند و در لطف چو موم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1271
آوردهاند که پادشاهی بود، عالمی، عادلی، خدای ترسی، رعیت پرسی خداوندا! پادشاه عهد ما را برداد و عدل و انصاف ثابت دار و آن پادشاه را امیران بودند. بعضی اهل قلم که تدبیر ملک را از مدبرات امر تعلیم کرده بودند. قلمشان چون قلم فرشته در دست راست، نرفتی الا به خیرات. مکرو تزویر و مظلوم شکنی را زهره نبودی که گرد دفتر و قلمشان گشتی. دفترهای ایشان، در دیوان روشنایی دادی، همچون نامهٔ مؤمنان در دیوان قیامت و بعضی بندگان، اهل شمشیر و عَلَمْ بودند، جانباز.
در رزم چو آهنیم و در بزم چو موم
رومیمجالس سبعهالمجلس الثالثحکایت
فارسی متن کا ماخذ: گنجور