صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 652

غزل شمارهٔ 652

شاعر: رومی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: اند

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

صداکاران: فاطمه زندی، عندلیب
Toggle stanza 1
11
تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
تدبیر به تقدیر خداوند نماند
22
بنده چو بیندیشد پیداست چه بیند
حیله بکند لیک خدایی نتواند
33
گامی دو چنان آید کو راست نهادست
وان گاه که داند که کجاهاش کشاند
44
استیزه مکن مملکت عشق طلب کن
کاین مملکتت از ملک الموت رهاند
55
باری تو بهل کام خود و نور خرد گیر
کاین کام تو را زود به ناکام رساند
66
اشکاری شه باش و مجو هیچ شکاری
کاشکار تو را باز اجل بازستاند
77
چون باز شهی رو به سوی طبله بازش
کان طبله تو را نوش دهد طبل نخواند
88
از شاه وفادارتر امروز کسی نیست
خر جانب او ران که تو را هیچ نراند
99
زندانی مرگند همه خلق یقین دان
محبوس تو را از تک زندان نرهاند
1010
دانی که در این کوی رضا بانگ سگان چیست
تا هر که مخنث بود آن‌اش برماند
1111
حاشا ز سواری که بود عاشق این راه
که بانگ سگ کوی دلش را بطپاند
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مهتاب برآمد کلک از گور برآمد

وز ریگ سیه چرده سقنقور برآمد

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 651

اگلی نظم

چون بر رخ ما عکس جمال تو برآید

بر چهره ما خاک چو گلگونه نماید

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 653

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دل رفت به سوی تو، همان سوی که شد ماند

جان کرد به ره حمله و آن نیز برون ماند

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 499

من سرو ندیدم که به بالای تو ماند

بالای تو سروی ست که گل می شکفاند

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 528

پسری را گفتند می خواهی که پدر تو بمیرد تا میراث وی بگیری؟ گفت: نی، اما می خواهم که وی را بکشند تا چنانچه میراث وی بگیرم خونبهای وی نیز بستانم!

فرزند که خواهد ز پی مال پدر را

جامی»بهارستان»روضهٔ ششم (در مطایبه)»بخش 42

آن را که غمی چون غم من نیست چه داند

کز شوق توام، دیده چه شب می‌گذراند؟

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 217

آن سرو که گویند به بالای تو ماند

هرگز قدمی پیش تو رفتن نتواند

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 218

پادشاهی پارسایی را دید.

گفت: هیچت از ما یاد آید؟

سعدی»گلستان»باب دوم در اخلاق درویشان»حکایت شمارهٔ 15

تدبیر کند بنده و تقدیر نداند

تدبیر به تقدیر خداوند چه ماند

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 647

هر کسی چون عزم جایی و سفری می‌کند او را اندیشهٔ معقول روی می‌نماید «اگر آنجا روم مصلحت‌ها و کارهای بسیار میسّر شود و احوال من نظام پذیرد و دوستان شاد شوند و بر دشمنان غالب گردم» او را پیشنهاد این است و مقصود حق خود چیزی دگر. چندین تدبیرها کرد و پیشنهادها اندیشید یکی میسّر نشد بر وفق مراد او؛ مع هذا بر تدبیر و اختیار خود اعتماد می‌کند.

تدبیر کند بنده و تقدیر نداند

رومی»فیه ما فیه»فصل چهل و سوم - هر کسی چون عزم جایی و سفری می‌کند

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00