صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 528

غزل شمارهٔ 528

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: اند

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

من سرو ندیدم که به بالای تو ماند

بالای تو سروی ست که گل می شکفاند

2

بگذار که این عاشق دلسوخته بی تو

یک لحظه نماند که به یک جای نماند

3

ترسم که به کام دل دشمن بنشینم

با آنکه فلک با تو به کامم بنشاند

4

فریاد که از تشنگیم جان به لب آمد

کس نیست که آبی به لب تشنه رساند

5

فریاد که بیداد ز حد بردی و از تو

فریادرسی نیست که دادم بستاند

6

دیوانه در سلسله، گر بوی تو یابد

دیوانه شود، سلسله در هم گسلاند

7

وقت است که بیدار شود دیده بختم

وز چنگ غم و درد و عذابم برهاند

8

آسان شود این مشکل درویش تو امشب

کاحوال جهان جمله به یک حال نماند

9

ما بنده خسرو که به سختی بنهد دل

هم عاقبتش بخت به مقصود رساند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آن را که غمی باشد و گفتن نتواند

شب تا به سحر نالد و خفتن نتواند

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 527

اگلی نظم

هر کس که تقرب ز وصال تو نجوید

واندر ره ادراک جمال تو نپوید

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 529

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

پسری را گفتند می خواهی که پدر تو بمیرد تا میراث وی بگیری؟ گفت: نی، اما می خواهم که وی را بکشند تا چنانچه میراث وی بگیرم خونبهای وی نیز بستانم!

فرزند که خواهد ز پی مال پدر را

جامی»بهارستان»روضهٔ ششم (در مطایبه)»بخش 42

تدبیر کند بنده و تقدیر نداند

تدبیر به تقدیر خداوند چه ماند

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 647

تدبیر کند بنده و تقدیر نداند

تدبیر به تقدیر خداوند نماند

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 652

هر کسی چون عزم جایی و سفری می‌کند او را اندیشهٔ معقول روی می‌نماید «اگر آنجا روم مصلحت‌ها و کارهای بسیار میسّر شود و احوال من نظام پذیرد و دوستان شاد شوند و بر دشمنان غالب گردم» او را پیشنهاد این است و مقصود حق خود چیزی دگر. چندین تدبیرها کرد و پیشنهادها اندیشید یکی میسّر نشد بر وفق مراد او؛ مع هذا بر تدبیر و اختیار خود اعتماد می‌کند.

تدبیر کند بنده و تقدیر نداند

رومی»فیه ما فیه»فصل چهل و سوم - هر کسی چون عزم جایی و سفری می‌کند

آن را که غمی چون غم من نیست چه داند

کز شوق توام، دیده چه شب می‌گذراند؟

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 217

آن سرو که گویند به بالای تو ماند

هرگز قدمی پیش تو رفتن نتواند

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 218

پادشاهی پارسایی را دید.

گفت: هیچت از ما یاد آید؟

سعدی»گلستان»باب دوم در اخلاق درویشان»حکایت شمارهٔ 15

دل رفت به سوی تو، همان سوی که شد ماند

جان کرد به ره حمله و آن نیز برون ماند

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 499

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور