زمین
مسکین دل من بر آتش عشق گداخت
واندر طلب تو نقد هستی درباخت
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 23
چون دل ز هوای دوست نتوان پرداخت
درمانش تحمل است و سر پیش انداخت
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 4
ای جان عزیز تن بباید پرداخت
گر با غم عشق و عاشقی خواهی ساخت
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 27
نردِ هوسِ وصال میباید باخت
اسبِ طمعِ محال میباید تاخت
عطارمختارنامهباب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودنشمارهٔ 27
در عشق تو اسبِ جان بسر خواهم تاخت
پروانه صفت پای ز پر خواهم ساخت
عطارمختارنامهباب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوقشمارهٔ 31
تا جاندارم گردِ تو میخواهم تاخت
میخواهم سوخت و نیز میخواهم ساخت
عطارمختارنامهباب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوقشمارهٔ 39
زان روز که حسنت علم عشق افراخت
هر چیز که دید پردهٔ روی تو ساخت
عطارمختارنامهباب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسدشمارهٔ 66
عشق تو در اطراف گیائی میتاخت
مسکین دل من دید نشانش نشناخت
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 363