صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 150

غزل شمارهٔ 150

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انما

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

صداکاران: پری ساتکنی عندلیب، آرش خیرآبادی
Toggle stanza 1
11
درد شمس الدین بود سرمایه درمان ما
بی سر و سامانی عشقش بود سامان ما
22
آن خیال جان فزای بخت ساز بی‌نظیر
هم امیر مجلس و هم ساقی گردان ما
33
در رخ جان بخش او بخشیدن جان هر زمان
گشته در مستی جان هم سهل و هم آسان ما
44
صد هزاران همچو ما در حسن او حیران شود
کاندر آن جا گم شود جان و دل حیران ما
55
خوش خوش اندر بحر بی‌پایان او غوطی خورد
تا ابدهای ابد خود این سر و پایان ما
66
شکر ایزد را که جمله چشمهٔ حیوان‌ها
تیره باشد پیش لطف چشمهٔ حیوان ما
77
شرم آرد جان و دل تا سجده آرد هوشیار
پیش چشم مست مخمور خوش جانان ما
88
دیو گیرد عشق را از غصه هم این عقل را
ناگهان گیرد گلوی عقل آدم سان ما
99
پس برآرد نیش خونی کز سرش خون می‌چکد
پس ز جان عقل بگشاید رگ شیران ما
1010
در دهان عقل ریزد خون او را بردوام
تا رهاند روح را از دام و از دستان ما
1111
تا بشاید خدمت مخدوم جان‌ها شمس دین
آن قباد و سنجر و اسکندر و خاقان ما
1212
تا ز خاک پاش بگشاید دو چشم سر به غیب
تا ببیند حال اولیان و آخریان ما
1313
شکر آن را سوی تبریز معظم رو نهد
کز زمینش می‌بروید نرگس و ریحان ما
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خدمتِ شمس حق و دین یادگارت ساقیا

باده گردان، چیست آخر داردارت ساقیا ؟

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 149

اگلی نظم

سر برون کن از دریچه جان ببین عشاق را

از صبوحی‌های شاه آگاه کن فساق را

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 151

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گنج عشق تو نهان شد در دل ویران ما

می زند زان شعله دایم آتشی در جان ما

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 22

غیر وحدت برنتابد همت عرفان ما

دامن خویش است چون صحرا گل دامان ما

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 238

گر به‌این وحشت‌دهدگرد جنون‌سامان ما

تا سحرگشتن‌گریبان می‌درد عریان ما

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 239

تا شد از صدق طلب چون صبح، روشن جان ما

از تنور سرد، آید گرم بیرون نان ما

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 289

فارغ است از سیر گل مجنون سرگردان ما

نقش پای ناقه لیلی است گلریزان ما

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 290

سرخ رو می گردد از ریزش کف احسان ما

چون خزان در برگریزان است گلریزان ما

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 291

خنده ها بر شمع دارد دیده گریان ما

مو نمی گنجد میان گریه و مژگان ما

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 292

از پی شمس حق و دین دیده گریان ما

از پی آن آفتابست اشک چون باران ما

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 148

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00