زمین
گنج عشق تو نهان شد در دل ویران ما
می زند زان شعله دایم آتشی در جان ما
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 22
از پی شمس حق و دین دیده گریان ما
از پی آن آفتابست اشک چون باران ما
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 148
درد شمس الدین بود سرمایه درمان ما
بی سر و سامانی عشقش بود سامان ما
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 150
تا شد از صدق طلب چون صبح، روشن جان ما
از تنور سرد، آید گرم بیرون نان ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 289
فارغ است از سیر گل مجنون سرگردان ما
نقش پای ناقه لیلی است گلریزان ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 290
سرخ رو می گردد از ریزش کف احسان ما
چون خزان در برگریزان است گلریزان ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 291
خنده ها بر شمع دارد دیده گریان ما
مو نمی گنجد میان گریه و مژگان ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 292
غیر وحدت برنتابد همت عرفان ما
دامن خویش است چون صحرا گل دامان ما
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 238