شاعر: امیرخسرو دهلوی
گنج عشق تو نهان شد در دل ویران ما
می زند زان شعله دایم آتشی در جان ما
ای طبیب از ما گذر، درمان درد ما مجوی
تا کند جانان ما از لطف خود درمان ما
یوسف عهد خودی تو، ای صنم با این جمال
می رسد شاهی ترا بر دلبران، سلطان ما
دی خرامان در چمن ناگه گذشتی لاله گفت
نیست مثل آن صنوبر در همه بستان ما
از تب و تاب غم هجران چو ما را دل بسوخت
خود نگفتی این گذر چونست در هجران ما
چشم ما می گوید از سوز غمت شب تا به روز
هیچ رحمی نایدت بر دیده گریان ما
می کنم شادی که گفتا غمزه ات از ناز دوش
خسروا، نزدیک آن شو تا شوی قربان ما
زمین
غیر وحدت برنتابد همت عرفان ما
دامن خویش است چون صحرا گل دامان ما
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 238
گر بهاین وحشتدهدگرد جنونسامان ما
تا سحرگشتنگریبان میدرد عریان ما
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 239
از پی شمس حق و دین دیده گریان ما
از پی آن آفتابست اشک چون باران ما
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 148
درد شمس الدین بود سرمایه درمان ما
بی سر و سامانی عشقش بود سامان ما
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 150
تا شد از صدق طلب چون صبح، روشن جان ما
از تنور سرد، آید گرم بیرون نان ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 289
فارغ است از سیر گل مجنون سرگردان ما
نقش پای ناقه لیلی است گلریزان ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 290
سرخ رو می گردد از ریزش کف احسان ما
چون خزان در برگریزان است گلریزان ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 291
خنده ها بر شمع دارد دیده گریان ما
مو نمی گنجد میان گریه و مژگان ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 292
فارسی متن کا ماخذ: گنجور