رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 881غزل شمارهٔ 881شاعر: رومیوزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیہ: ادہم وزن و قافیہ نظمیں: 3صنف: غزلصداکاران: عندلیب، نازنین بازیانآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںآه که بار دگر آتش در من فتادوین دل دیوانه باز روی به صحرا نهاد2نقل کریںآه که دریای عشق بار دگر موج زدوز دل من هر طرف چشمه خون برگشاد3نقل کریںآه که جست آتشی خانه دل درگرفتدود گرفت آسمان آتش من یافت باد4نقل کریںآتش دل سهل نیست هیچ ملامت مکنیا رب فریاد رس ز آتش دل داد داد5نقل کریںلشکر اندیشهها میرسد از بیشههاسوی دلم طلب طلب وز غم من شاد شاد6نقل کریںای دل روشن ضمیر بر همه دلها امیرصبر گزیدی و یافت جان تو جمله مراد7نقل کریںچشم همه خشک و تر مانده در همدگرچشم تو سوی خداست چشم همه بر تو باد8نقل کریںدست تو دست خدا چشم تو مست خدابر همه پاینده باد سایه رب العباد9نقل کریںناله خلق از شماست، آنِ شما از کجاست ؟این همه از عشق زاد عشق عجب از چه زاد ؟10نقل کریںشمسِ حقِ دین توی مالک مُلک وجودای که ندیده چو تو عشق دگر کیقباد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمصد مصر مملکت ز تعدی خراب شدصد بحر سلطنت ز تطاول سراب شدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 880اگلی نظمجامه سیه کرد کفر نور محمد رسیدطبل بقا کوفتند ملک مخلد رسیدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 882زمینہم وزن و قافیہ نظمیںجان من و جان تو بود یکی ز اتحاداین دو که هر دو یکیست جز که همان یک مبادرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 883پرده دل میزند زهره هم از بامدادمژده که آن بوطرب داد طربها بدادرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 884بار دگر آمدیم تا شود اقبال شاددولت بار دگر در رخ ما رو گشادرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 885آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبنازنین بازیانآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمجامه سیه کرد کفر نور محمد رسیدطبل بقا کوفتند ملک مخلد رسیدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 882
جان من و جان تو بود یکی ز اتحاداین دو که هر دو یکیست جز که همان یک مبادرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 883