رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 883غزل شمارهٔ 883شاعر: رومیوزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیہ: ادہم وزن و قافیہ نظمیں: 3صنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی، عندلیبآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںجان من و جان تو بود یکی ز اتحاداین دو که هر دو یکیست جز که همان یک مباد2نقل کریںفرد چرا شد عدد از سبب خوی بدز آتش بادی بزاد در سر ما رفت باد3نقل کریںگشت جدا موجها گرچه بد اول یکیاز سبب باد بود آنک جدایی بزاد4نقل کریںجام دوی درشکن باده مده باد راچون دو شود پادشاه شهر رود در فساد5نقل کریںروز فضیلت گرفت زانک یکی شمع داشتهر طرفی شب ز عجز شمع و چراغی نهاد6نقل کریںگرچه ز رب العباد هر نفسی رحمتستکی بود آن دم که رب ماند و فانی عباد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمجامه سیه کرد کفر نور محمد رسیدطبل بقا کوفتند ملک مخلد رسیدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 882اگلی نظمپرده دل میزند زهره هم از بامدادمژده که آن بوطرب داد طربها بدادرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 884زمینہم وزن و قافیہ نظمیںآه که بار دگر آتش در من فتادوین دل دیوانه باز روی به صحرا نهادرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 881پرده دل میزند زهره هم از بامدادمژده که آن بوطرب داد طربها بدادرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 884بار دگر آمدیم تا شود اقبال شاددولت بار دگر در رخ ما رو گشادرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 885آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمجامه سیه کرد کفر نور محمد رسیدطبل بقا کوفتند ملک مخلد رسیدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 882
اگلی نظمپرده دل میزند زهره هم از بامدادمژده که آن بوطرب داد طربها بدادرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 884