رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 885غزل شمارهٔ 885شاعر: رومیوزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیہ: ادہم وزن و قافیہ نظمیں: 3صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںبار دگر آمدیم تا شود اقبال شاددولت بار دگر در رخ ما رو گشاد22نقل کریںسرمه کشید این جهان باز ز دیدار ماگشت جهان تازه روی چشم بدش دور باد33نقل کریںعشق ز زنجیر خویش جست و خرد را گرفتعقل ز دستان عشق ناله کنان داد داد44نقل کریںمریم عشق قدیم زاد مسیحی عجبداد نیابد خرد چونک چنین فتنه زاد55نقل کریںباز دو صد قرص ماه بر سر آن خوان شکستدل چو چنین خوان بدید پای به خون درنهاد66نقل کریںدولت بشتافتهست چون نظرت تافتهستتا که بقا یافتهست عاشق کون و فساد77نقل کریںمفخر تبریزیان شمس حق ای خوش نشانعالم ای شاه جان بیرخ خوبت مباد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمپرده دل میزند زهره هم از بامدادمژده که آن بوطرب داد طربها بدادرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 884اگلی نظماز رسن زلف تو خلق به جان آمدندبهر رسن بازیش لولیکان آمدندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 886◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںآه که بار دگر آتش در من فتادوین دل دیوانه باز روی به صحرا نهادرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 881جان من و جان تو بود یکی ز اتحاداین دو که هر دو یکیست جز که همان یک مبادرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 883پرده دل میزند زهره هم از بامدادمژده که آن بوطرب داد طربها بدادرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 884◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمپرده دل میزند زهره هم از بامدادمژده که آن بوطرب داد طربها بدادرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 884
اگلی نظماز رسن زلف تو خلق به جان آمدندبهر رسن بازیش لولیکان آمدندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 886
جان من و جان تو بود یکی ز اتحاداین دو که هر دو یکیست جز که همان یک مبادرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 883