رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 886غزل شمارهٔ 886شاعر: رومیوزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیہ: انامدندصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںاز رسن زلف تو خلق به جان آمدندبهر رسن بازیش لولیکان آمدند2نقل کریںدر دل هر لولیی عشق چو استارهایرقص کنان گرد ماه نورفشان آمدند3نقل کریںدر هوس این سماع از پس بستان عشقسروقدان چون چنار دست زنان آمدند4نقل کریںبین که چه ریسیدهایم دست که لیسیدهایمتا که چنین لقمهها سوی دهان آمدند5نقل کریںلولیکان قنق در کف گوشه تتقوز تتق آن عروس شاه جهان آمدند6نقل کریںشاه که در دولتش هر طرفی شاهدیسینه گشاده به ما بهر امان آمدند7نقل کریںشیوه ابرو کند هر نفسی پیش ماگرچه که از تیر غمز سخته کمان آمدند8نقل کریںشب رو و عیار باش بر سر هر کوی از آنکزیر لحاف ازل نیک نهان آمدند9نقل کریںجانب تبریز در شمس حقم دیدهاندترک دکان خواندند چونک به کان آمدند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبار دگر آمدیم تا شود اقبال شاددولت بار دگر در رخ ما رو گشادرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 885اگلی نظمروبهکی دنبه برد شیر مگر خفته بودجان نبرد خود ز شیر روبه کور و کبودرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 887آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبار دگر آمدیم تا شود اقبال شاددولت بار دگر در رخ ما رو گشادرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 885
اگلی نظمروبهکی دنبه برد شیر مگر خفته بودجان نبرد خود ز شیر روبه کور و کبودرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 887