رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 884غزل شمارهٔ 884شاعر: رومیوزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیہ: ادہم وزن و قافیہ نظمیں: 3صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںپرده دل میزند زهره هم از بامدادمژده که آن بوطرب داد طربها بداد2نقل کریںبحر کرم کرد جوش پنبه برون کن ز گوشآنچ کفش داد دوش ما و تو را نوش باد3نقل کریںعشق همایون پیست خطبه به نام ویستاز سر ما کم مباد سایه این کیقباد4نقل کریںروی خوشش چون شرار خوی خوشش نوبهاروان دگرش زینهار او هو رب العباد5نقل کریںز اول روز این خمار کرد مرا بیقرارمیکشدم ابروار عشق تو چون تندباد6نقل کریںدست دل از رنج رست گرچه دلارام مستبست سر زلف بست خواجه ببین این گشاد7نقل کریںمیکشدم موکشان من ترش و سرگرانرو که مراد جهان میکشدم بیمراد8نقل کریںعقل بر آن عقل ساز ناز همیکرد نازشکر کز آن گشت باز تا به مقام اوفتاد9نقل کریںپای به گل بودهام زانک دودل بودهامشکر که دودل نماند یک دله شد دل نهاد10نقل کریںلاف دل از آسمان لاف تن از ریسمانبگسلم این ریسمان بازروم در معاد11نقل کریںدلبر روز الست چیز دگر گفت پستهیچ کسی هست کو آرد آن را به یاد12نقل کریںگفت به تو تاختم بهر خودت ساختمساخته خویش را من ندهم در مزاد13نقل کریںگفتم تو کیستی گفت مراد همهگفتم من کیستم گفت مراد مراد14نقل کریںمفتعلن فاعلات رفته بدم از صفاتمحو شده پیش ذات دل به سخن چون فتاد15نقل کریںداد دل و عقل و جان مفخر تبریزیاناز مدد این سه داد یافت زمانه سداد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمجان من و جان تو بود یکی ز اتحاداین دو که هر دو یکیست جز که همان یک مبادرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 883اگلی نظمبار دگر آمدیم تا شود اقبال شاددولت بار دگر در رخ ما رو گشادرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 885زمینہم وزن و قافیہ نظمیںآه که بار دگر آتش در من فتادوین دل دیوانه باز روی به صحرا نهادرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 881جان من و جان تو بود یکی ز اتحاداین دو که هر دو یکیست جز که همان یک مبادرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 883بار دگر آمدیم تا شود اقبال شاددولت بار دگر در رخ ما رو گشادرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 885آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمجان من و جان تو بود یکی ز اتحاداین دو که هر دو یکیست جز که همان یک مبادرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 883
اگلی نظمبار دگر آمدیم تا شود اقبال شاددولت بار دگر در رخ ما رو گشادرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 885
جان من و جان تو بود یکی ز اتحاداین دو که هر دو یکیست جز که همان یک مبادرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 883