ای دل چو وصال یار دیدی حالی
در پای غمش بمیر تا کی نالی
شرطست چو آفتاب رخ بنماید
گر شمع نمیرد بکشندش حالی
زمین
کردیم بسی جام لبالب خالی
تا بو که نهیم لب بران لب حالی
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 140
هر چند که نیست هیچ از حق خالی
سر در کش و دم مزن چرا مینالی
عطارمختارنامهباب هفدهم: در بیان خاصیت خموشی گزیدنشمارهٔ 16
عاینت حمامة تحاکی حالی
تبکی و تصیح فوق غصن عالی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1903
مرغان ز قفس قفس ز مرغان خالی
تو مرغ کجائی که چنین خوشحالی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1954
فارسی متن کا ماخذ: گنجور