صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 871

غزل شمارهٔ 871

شاعر: رومی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ارشد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
آمد بهار خرم و رحمت نثار شد
سوسن چو ذوالفقار علی آبدار شد
22
اجزای خاک حامله بودند از آسمان
نه ماه گشت حامله زان بی‌قرار شد
33
گلنار پرگره شد و جوبار پرزره
صحرا پر از بنفشه و که لاله زار شد
44
اشکوفه لب گشاد که هنگام بوسه گشت
بگشاد سر و دست که وقت کنار شد
55
گلزار چرخ چونک گلستان دل بدید
در رو کشید ابر و ز دل شرمسار شد
66
آن خار می‌گریست که ای عیب پوش خلق
شد مستجاب دعوت او گلعذار شد
77
شاه بهار بست کمر را به معذرت
هر شاخ و هر درخت از او تاجدار شد
88
هر چوب در تجمل چون بزم میر گشت
گر در دو دست موسی یک چوب مار شد
99
زنده شدند بار دگر کشتگان دی
تا منکر قیامت بی‌اعتبار شد
1010
اصحاب کهف باغ ز خواب اندرآمدند
چون لطف روح بخش خدا یار غار شد
1111
ای زنده گشتگان به زمستان کجا بدیت
آن سو که وقت خواب روان را مطار شد
1212
آن سو که هر شبی بپرد این حواس و روح
آن سو که هر شبی نظر و انتظار شد
1313
مه چون هلال بود سفر کرد آن طرف
بدری منور آمد و شمع دیار شد
1414
این پنج حس ظاهر و پنج دگر نهان
لنگ و ملول رفت و سحر راهوار شد
1515
بربند این دهان و مپیمای باد بیش
کز باد گفت راه نظر پرغبار شد
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چشمم همی‌پرد مگر آن یار می‌رسد

دل می‌جهد نشانه که دلدار می‌رسد

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 870

اگلی نظم

این عشق جمله عاقل و بیدار می‌کشد

بی تیغ می‌برد سر و بی‌دار می‌کشد

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 872

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

تا آفتاب رایت گل آشکار شد

از توبه شکسته جهان لاله زار شد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4098

تا بهله محرم کمر آن نگار شد

دست ز کار رفته ام امیدوار شد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4099

هر چند دست و پا زدم آشفته تر شدم

ساگن شدم ، میانهٔ دریا کنار شد

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 218

هرکس به روز نیک مرا غمگسار شد

در روز بد مرا دژم روزگار شد

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 321

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00