صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 3052

غزل شمارهٔ 3052

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ادی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

چه باده بود که در دور از بگه دادی

که می‌شکافد دور زمانه از شادی

2

نبود باده به جان تو راست گو که چه بود

بهانه راست مکن کژ مگو به استادی

3

چه راست می‌طلبی ای دل سلیم از او

که راست نیست به جز قد او در این وادی

4

تو راست باش چو تیر و حریف کژ چو کمان

چو تیر زه به دهان گیر چون درافتادی

5

ازانک راستی تو غلام آن کژی است

اگر تو تیری بهر کمان کژ زادی

6

بیار بار دگر تا ببینم آن چه میْ است

که جان عارف مستی و خصم زهادی

7

نکو ندیدم آن بار سخت تشنه بدم

بیار بار دگر چون مطیع و منقادی

8

نمی‌فریبمت این یک بیار و دیگر بس

کی با تو حیله کند حیله را تو بنیادی

9

فریب و عشوه تو تلقین کنی دو عالم را

ولی مرا مددی ده چو خنب بگشادی

10

چو جمع روزه گشادند خیک را بمبند

که عیش را تو عروسی و هم تو دامادی

11

اگر به خوک از آن خیک جرعه‌ای بدهی

به پیش خوک کند شیر چرخ آحادی

12

چو نام باده برم آن توی و آتش تو

وگر غریو کنم در میان فریادی

13

چنان نه‌ای تو که با تو دگر کسی گنجد

ولی ز رشک لقب‌های طرفه بنهادی

14

گهی سبو و گهی جام و گه حلال و حرام

همه توی که گهی مهدیی و گه هادی

15

به نور رفعت ماهی به لطف چون گلزار

ولی چو سرو و چو سوسن ز هر دو آزادی

16

ولی چو ای همه گویم نداندت اجزا

که فرد جزو نداند به غیر افرادی

17

مثل به جزو زنم تا که جزو میل کند

چو میل کرد کشانیش تو به آبادی

18

بیار مفخر تبریز شمس تبریزی

مثال اصل که اصل وجود و ایجادی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به عاقبت بپریدی و در نهان رفتی

عجب عجب به کدامین ره از جهان رفتی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3051

اگلی نظم

ز قیل و قال تو گر خلق بو نبردندی

ز حسرت و ز فراقت همه بمردندی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3053

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به خرمی و به خیر آمدی و آزادی

که از صروف زمان در امان حق بادی

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 54 - در ستایش

بداد پندم استاد عشق ز استادی

که هین بترس ز هر کس که دل بدو دادی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3099

پدید گشت یکی آهوی در این وادی

به چشم آتش افکند در همه نادی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3103

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور