زمین
مست شدی عاقبت آمدی اندر میان
مست ز خود میشوی کیست دگر در جهان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2055
گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتان
آمد آن گلعِذار کوفت مَرا بَر دَهان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2059
یک غزل آغاز کن بر صفتِ حاضران
ای رخِ تو همچو شمع، خیز درآ در میان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2060
ای رخ خندان تو مایه صد گلستان
باغ خدایی درآ خار بده گل ستان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2063