زمین
گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتان
آمد آن گلعِذار کوفت مَرا بَر دَهان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2059
یک غزل آغاز کن بر صفتِ حاضران
ای رخِ تو همچو شمع، خیز درآ در میان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2060
ای رخ خندان تو مایه صد گلستان
باغ خدایی درآ خار بده گل ستان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2063
یا تو ترش کرده رو! مایه ده شکّران
تنگ شکر میکشد تا بنهد در میان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2070