زمین
سست مکن زه که من تیر توام چارپر
روی مگردان که من یک دلهام نی دوسر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1126
وجهک مثل القمر قلبک مثل الحجر
روحک روح البقا حسنک نور البصر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1127
بر سر ره دیدمش تیزروان چون قمر
گفتم بهر خدا یک دمه آهسته تر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1128
گفت لبم چون شکر ارزد گنج گهر
آه ندارم گهر گفت نداری بخر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1131
چون سرِ کس نیستت، فتنه مکن دل مبر
چونک ببردی دلی، پردهٔ او را مدر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1132
غره وجه سلبت قلب جمیع البشر
ضاء بها اذ ظهرت باطن لیل کدر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1179