از جوی خوشاب دوست آبی خوردم
خوش کردم و خوش خوردم و خوش آوردم
خود را بر جوش آسیابی کردم
تا آب حیات میرود میگردم
زمین
جانا چو شبی با تو به روز آوردم
گر بی تو دمی برآورم نامردم
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 106 - رباعی
از روی عتاب اگر چه گویی سردم
در صف بلا گرچه دهی ناوردم
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 259
بسیار ز عاشقیت غمها خوردم
در هجر بسی شب که به روز آوردم
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 260
در هر سخنی که سر بدان آوردم
تا سر ننهم دران سخن سرکردم
عطارمختارنامهباب پنجاهم: در ختم كتابشمارهٔ 34
فارسی متن کا ماخذ: گنجور