در هر سخنی که سر بدان آوردم
تا سر ننهم دران سخن سرکردم
آخر چه دلی بود که آن خون نشود
دردش نکند این سخن پُر دردم
زمین
جانا چو شبی با تو به روز آوردم
گر بی تو دمی برآورم نامردم
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 106 - رباعی
از جوی خوشاب دوست آبی خوردم
خوش کردم و خوش خوردم و خوش آوردم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1126
از روی عتاب اگر چه گویی سردم
در صف بلا گرچه دهی ناوردم
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 259
بسیار ز عاشقیت غمها خوردم
در هجر بسی شب که به روز آوردم
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 260
فارسی متن کا ماخذ: گنجور