زمین
شمع آمد و گفت: هر دم آتش بیش است
وامشب تنم از گریه به روز خویش است
عطارمختارنامهباب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمعشمارهٔ 1
چندانکه مرا میل به رفتن بیش است
این نفس سگم بر سر کار خویش است
عطارمختارنامهباب بیست و یكم: در كار با حق گذاشتن و همه از او دیدنشمارهٔ 4
هر جان که به نور قدس پیش اندیش است
از خویش برون نیست همه در خویش است
عطارمختارنامهباب چهارم: در معانی كه تعلّق به توحید داردشمارهٔ 68