شاعر: رومی
زمین
مکن در جسم و جان منزل، که این دونست و آن والا
قدم زین هر دو بیرون نه نه آنجا باش و نه اینجا
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 7 - در مقام اهل توحید
اذا ماشئت ان تحیی حیوة حلوة المحیا
به رسوایی برآور سر ز مستوری برون نِهْ پا
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1
تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا؟
تو دیدی هیچ ماهی را که او شد سیر از این دریا؟
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 64
ببین ذرات روحانی، که شد تابان از این صحرا
ببین این بحر و کشتیها، که بر هم میزنند اینجا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 65
از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا
شب و روزم ز تو روشن زهی رعنا زهی زیبا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 67
چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا
ز روزن سر درآویزد چو قرص ماه خوش سیما
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 69