رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 696غزل شمارهٔ 696شاعر: رومیوزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیہ: رنداردہم وزن و قافیہ نظمیں: 3صنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی، عندلیبآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںبیچاره کسی که زر نداردوز معدن زر خبر ندارد22نقل کریںبیچاره دلی که ماند بیتوطوطیست ولی شکر ندارد33نقل کریںدارد هنر و هزار دولتافسوس که آن دگر ندارد44نقل کریںمیگوید دست جام بخششما بدهیمش اگر ندارد55نقل کریںبر وی ریزییم آب حیوانگر آب بر آن جگر ندارد66نقل کریںبی برگان را دهیم برگیزان برگ که شاخ تر ندارد77نقل کریںآنها که ز ما خبر ندارندگویند دعا اثر ندارد88نقل کریںنزدیک آمد که دیده بخشیمآن را که به ما نظر ندارد99نقل کریںخاموش که مشکلات جان راجز دست خدای برندارد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظماین قافله بار ما ندارداز آتشِ یارِ ما نداردرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 695اگلی نظمدل بیلطف تو جان نداردجان بیتو سر جهان نداردرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 697◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںنور رخ تو قمر نداردشیرینی تو شکر نداردسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 100زین درد کسی خبر نداردکین درد کسی دگر نداردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 187هر سینه که سیمبر نداردشخصی باشد که سر نداردرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 721◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور