سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 100غزل شمارهٔ 100شاعر: سناییوزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیہ: رنداردہم وزن و قافیہ نظمیں: 3صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںنور رخ تو قمر نداردشیرینی تو شکر ندارد2نقل کریںخوش باد عشق خوبروییکز خوبی او خبر ندارد3نقل کریںدارندهٔ شرق و غُرب سلطانوالله که چو تو دگر ندارد4نقل کریںرضوان بهشت حق یقینمچون تو به سزا پسر ندارد5نقل کریںخوبی که بدو رسید بتوانباغی باشد که در ندارد6نقل کریںبا زر بزید به کام عاشقپس چون کند آن که زر ندارد7نقل کریںبی وصل تو بود عاشقانتچون شخص بود که سر ندارد8نقل کریںرو خوبی کن چنان که خوبیکاین خوبی دیر بر ندارد9نقل کریںهر چند نصیحت سنایینزد تو بسی خطر ندارد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبا من بت من تیغ جفا آخته داردصبر از دل من جمله برون تاخته داردسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 99اگلی نظمآنی که چو تو گردش ایام نداردسلطان چو تو معشوق دلارام نداردسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 101زمینہم وزن و قافیہ نظمیںبیچاره کسی که زر نداردوز معدن زر خبر نداردرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 696هر سینه که سیمبر نداردشخصی باشد که سر نداردرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 721زین درد کسی خبر نداردکین درد کسی دگر نداردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 187آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبا من بت من تیغ جفا آخته داردصبر از دل من جمله برون تاخته داردسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 99
اگلی نظمآنی که چو تو گردش ایام نداردسلطان چو تو معشوق دلارام نداردسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 101