در هر دو جهان دلبر و یارم تو بسی
زیرا که به هر غمیم فریاد رسی
کس نیست به جز تو ایمه اندر دو جهان
جز آن که ببخشیش باکرام کسی
زمین
ای بلبل خوش سخن چه شیرین نفسی
سرمست هوی و پایبند هوسی
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 137
در هجر تو گر دلم گراید به خسی
در بر نگذارمش که سازم هوسی
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 397
ای کرده به من غم تو بیداد بسی
دریاب، که نیست جز تو فریاد رسی
عراقیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 152
ای شمعِ جهان فروز! در هر نفسی
از پرتو تو بسوخت پروانه بسی
عطارمختارنامهباب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع داردشمارهٔ 110
المنة للّه که نیم هر نفسی
مشغول، چو خلقِ بیخبر، در هوسی
عطارمختارنامهباب ششم: در بیان محو شدۀ توحید و فانی در تفریدشمارهٔ 27
هر چند که این حدیث جستی تو بسی
از جستن تو به دست نامد مگسی
عطارمختارنامهباب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدنشمارهٔ 28
عالم که امان نداد کس را نفسی
خوابیم نمود در هوا و هوسی
عطارمختارنامهباب پنجاهم: در ختم كتابشمارهٔ 43
نقدی که مراست قیمتش هست بسی
آنجا نرسد هیچ گدایی نفسی
عطارمختارنامهباب ششم: در بیان محو شدۀ توحید و فانی در تفریدشمارهٔ 89
ای بلبل روح چند باشی مگسی
پَر باز کُن و به عرش رو در نَفَسی
عطارمختارنامهباب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح داردشمارهٔ 9
اندر دو جهان دلبر و جانم تو بسی
زیرا که بهر غمیم فریادرسی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1686
فارسی متن کا ماخذ: گنجور