این جهان را نگر به چشم خرد
نی بدان چشم کاندر او نگری
همچو دریاست وز نکوکاری
کشتیی ساز، تا بدان گذری
زمین
هر کسی را هوای سیم و زری
من مسکین و داغ سیمبری
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1959
ای که از شاخ گل لطیف تری
روی خود بین به گل چه می نگری
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 932
میشنیدم به حسن چون قمری
چون بدیدم از آن تو خوبتری
سعدیدیوان اشعارملحقات و مفرداتشمارهٔ 31
ای که بر دوستان همیگذری
تا به هر غمزهای دلی ببری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 544
دیدم امروز بر زمین قمری
همچو سروی روان به رهگذری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 550
گر کنم در سر وفات سری
سهل باشد زیان مختصری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 556
میشنیدم به حسن چون قمری
چون بدیدم از آن تو خوبتری
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 82
معجز معجزی پدید آمد
چون فرورید قوم او پسری
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 183 - هم در هجای معجزی شاعر
فارسی متن کا ماخذ: گنجور