عرفی»رباعیها»رباعی شمارهٔ 87رباعی شمارهٔ 87شاعر: عرفیوزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: اننرسیدہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدردا که اجل رسید و درمان نرسیدتوفیق به غور شور بختان نرسید2نقل کریںمرگ آیت یأس خواند در شهر دلمکفر آمده ساخت دیر، ایمان نرسید◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمعشق تو خرابات نشین می باشدکوی تو بهشت عقل و دین می باشدعرفی»رباعیها»رباعی شمارهٔ 86اگلی نظماز زهر ستیزه خوی او می شوینداز چشمهٔ حسن روی او می شویندعرفی»رباعیها»رباعی شمارهٔ 88زمینہم وزن و قافیہ نظمیںدردا که دلم به هیچ درمان نرسیدجانش به لب آمد و به جانان نرسیدعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 24دل در سر درد شد به درمان نرسیدجان در سر دل شد و به جانان نرسیدعطار»مختارنامه»باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر»شمارهٔ 57ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
دردا که دلم به هیچ درمان نرسیدجانش به لب آمد و به جانان نرسیدعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 24
دل در سر درد شد به درمان نرسیدجان در سر دل شد و به جانان نرسیدعطار»مختارنامه»باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر»شمارهٔ 57