گر سنگ ملامت به دلم نستیزد
از هر سر مو چشمهٔ آز انگیزد
ریزد می از آن سیه که بشکست ولی
گر نشکند این شیشه می اش می ریزد
زمین
آن روز که عشق با دلم بستیزد
جان پای برهنه از میان بگریزد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 481
از عشق تو دریا همه شور انگیزد
در پای تو ابرها درر میریزد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 522
چون زیر افکند در عراق آمیزد
دل عقل کند رها ز تن بگریزد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 640
عشق آن خوشتر کز او بلاها خیزد
عاشق نبود که از بلا پرهیزد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 762
همواره خوشی و دلکشی نامیزد
هشدار مکن کژ که قدح میریزد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 858
نادان همه جا با همه کس آمیزد
چون غرقه به هر چه دید دست آویزد
سعدیمواعظرباعیاترباعی شمارهٔ 15
بادی که ز کوی آن نگارین خیزد
از خاک جفا صورت مهر انگیزد
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 143
فارسی متن کا ماخذ: گنجور