عشق آن خوشتر کز او بلاها خیزد
عاشق نبود که از بلا پرهیزد
مردانه کسی بود که در شیوهٔ عشق
چون عشق به جان رسد ز جان بگریزد
زمین
نادان همه جا با همه کس آمیزد
چون غرقه به هر چه دید دست آویزد
سعدیمواعظرباعیاترباعی شمارهٔ 15
بادی که ز کوی آن نگارین خیزد
از خاک جفا صورت مهر انگیزد
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 143
گر سنگ ملامت به دلم نستیزد
از هر سر مو چشمهٔ آز انگیزد
عرفیرباعیهارباعی شمارهٔ 107
آن روز که عشق با دلم بستیزد
جان پای برهنه از میان بگریزد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 481
از عشق تو دریا همه شور انگیزد
در پای تو ابرها درر میریزد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 522
چون زیر افکند در عراق آمیزد
دل عقل کند رها ز تن بگریزد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 640
همواره خوشی و دلکشی نامیزد
هشدار مکن کژ که قدح میریزد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 858
فارسی متن کا ماخذ: گنجور