شاعر: عرفی
در باغ طبیعت بفشردیم قدم را
چیدیم و گذشتیم،گل شادی و غم را
نوبت به من افتاد، بگویید که دوران
آرایشی از نو بکند مسند جم را
در بحث دل و عشق تصرف نتوان کرد
در خون کشد این مساله برهان حکم را
الماس بود طعنه شنو از جگر ما
بیهوده به زهرآب مده تیغ ستم را
در روضه چو با این دهن تلخ بخندم
بس غوطه که در زهر دهم باغ ارم را
ما سجده بر سایه ی دیوار کنشتیم
از بی ادبان پرس حرم گاه صنم را
عرفی غم دل گر طلب جان کند از تو
زنهار بر افشان و مرنجان دل غم را
زمین
ای چشم تو مهمیز جنون وحشیِ رم را
ابروی تو معراجِ دگر پایهٔ خم را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 104
گریک نفس آیینهکنی نقش قدم را
بر خاک نشانی هوس ساغر جم را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 106
از زخم زبان نیست گزیر اهل رقم را
بی چاک که دیده است گریبان قلم را؟
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 806
چندی به غلط بتکده کردیم حرم را
وقتست که از کعبه برآریم صنم را
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 1 - یک قصیده
ای داشته در سایه هم تیغ و قلم را
وی ساخته آرایش هم حلم و کرم را
عرفیقصیدههاشمارهٔ 2 - بنام خدا
اقبال کرم می گزد ارباب همم را
همت نخورد نیشتر لا و نعم را
عرفیقصیدههاشمارهٔ 3 - در ستایش حضرت رسول «ص»
فارسی متن کا ماخذ: گنجور