صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »شمارهٔ 1 - یک قصیده

شمارهٔ 1 - یک قصیده

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: مرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

چندی به غلط بتکده کردیم حرم را

وقتست که از کعبه برآریم صنم را

22

بیخ هوس وصل ببریم که زشتست

خار و خس بیگانه گلستان ارم را

33

ما و در آسودگی مرگ کزین بیش

زحمت نتوان داد شفا را و الم را

44

عمریست که همسایه بختیم درین کوی

یک بار ندیدیم در خانه هم را

55

هر دست به پیچاک سر زلف نیرزد

انگشت جم ارزنده بود خاتم جم را

66

بسیار دویدیم و به جایی نرسیدیم

در خانه نشاندیم دگر بخت دژم را

77

تنهایی این بادیه را شور غریب است

مجنون نه سیه خانه شناسد نه حشم را

88

عاشق ز پریشانی خاطر چه نویسد

هر روز شماریست سر زلف بخم را

99

تا هست غمی شفقت ایام به من هست

آن نیست که از کم ندهد قسمت کم را

1010

دستی ز شکربخشی دوران نبرم پس

کز هر بن ناخن نکشم خار ستم را

1111

کار سر کلکم نکند نشتر فصاد

خونابه کش زخم درونست الم را

1212

تا توبه ام از مذهب و از کیش ندادند

در باز نکردند خرابات و حرم را

1313

برهم زده ام مسکن و معبد به سراغت

کافر به چه حالست که گم کرده صنم را

1414

غواص که دیدست به بیچارگی من

از دست گهر داده و درباخته دم را

1515

عشق من و حسن تو قدیمند ولیکن

در خدمت تو نام و نشان نیست قدم را

1616

در بیع وفای تو من از بس که حریصم

ناکشته به بیعانه دهم وجه سلم را

1717

مدی دو سه مخصوص دل ما نکشیدی

مخدوم چنین یاد نمودست خدم را؟

1818

ما نام خود از حاشیه شستیم کزین بیش

مهمان طفیلی نتوان بود قلم را

1919

در مدح سپهدار گریزیم که نامش

در وزن فزاید چه سخن را چه درم را

2020

داد و دهش از خاصیت اسم رحیم است

گر جیب عیارست و گر دست کرم را

2121

بی یاری این نام به منزل نرسد کس

ای ساحل توفان زدگان نام تویم را

2222

هرجا کف راد تو سر بدره گشاید

بر کیسه بماند گره ارباب همم را

2323

در عرض خداوندی تو خواجگی خصم

دیریست که کافر نکند سجده صنم را

2424

در رهگذر قافیه لا نفتادست

تا بدرقه کردست سخای تو نعم را

2525

جان داروی مهر تو به ملکی که نباشد

صحت به در مرگ نویسند سقم را

2626

اختر خبر از غیب دهد حالتش اینست

کز سجده تو راست کند پشت بخم را

2727

گردون دم از اعجاز زند حکمتش اینست

کز دیدن تو بیش کند دولت کم را

2828

اسباب جهانبانی تو ساخته گردون

از نفع و ضرر داده به تیغت تف و نم را

2929

زنجیر غلامی تو پرداخته گیتی

از عشق و وفا برد به کار آتش و دم را

3030

بر دهر ترش گر شودت گوشه ابرو

حدت بستاند ز بقم رنگ بقم را

3131

دیدند چو حجاب قضا ملک تو گفتند

رفتیم که دروازه ببندیم عدم را

3232

بر روی ضعیفان تهی دست گشاده

مفتاح سر کلک تو ابواب کرم را

3333

تا مهر تو و کین تو در دل نسرشتند

جاری ننمودند به لب مدحت و ذم را

3434

انجم سپها گر ز درت گوشه گرفتم

برداشتم از سلک خدم کار اهم را

3535

در پاس تو یک رو چو دم تیغ نگارم

زان بیش که دم شعله کند صبح دو دم را

3636

عریان ز هوس ها شدم آن روز که دادم

تشریف ز گرد در تو بیت حرم را

3737

قصدم همه این بود که در خدمت معبود

بر گوشه نهم صحبت مخدوم و خدم را

3838

باز از اثر لطف و عطا انس در تو

از چشم و دلم برد برون وحشت و رم را

3939

دل گفت که ته جرعه عیش آب حیاتست

یک چند چشیدم به گمان شربت سم را

4040

دیدم که همان شکر آلوده به زهر است

لاحول کنان بوسه زدم خوان کرم را

4141

راضی شده ام بی تو به اکسیر قناعت

نشناخته ام قیمت آن خاک قدم را

4242

کس مملکت فقر و قناعت نگرفتست

بر گوشه نهادست گدا طبل و علم را

4343

مجنون شوم و کام تو از دهر بگیرم

کاین دیو به دیوانه دهد خاتم جم را

4444

سرمست به سودای تو برخاست «نظیری »

صبحی که گشودند خرابات قدم را

4545

تو نقل و می و مطرب ازو بازنگیری

او باز ندارد ز زبان شکر نعم را

4646

تا طبع درآمد شدن هر خوش و ناخوش

غمخوار پناهی طلبد شادی و غم را

4747

بادا در تو مأمن و ملجای حوادث

سادات عرب را و سلاطین عجم را

4848

اقطاب جهان را ز تو تحقیق ارادت

چون از جهت کعبه مقیمان حرم را

4949

بر واقعه بابری و قصه چنگیز

فتح از تو نویسند همایون دوم را

◆

اگلی / پچھلی نظم

اگلی نظم

ترتیب کهن تازه شد آیین زمان را

نو داد نسق شاه جهانگیر جهان را

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 2 - این قصیده در مدح ابوالمنصور جهانگیر پادشاه در حین ملازمت ایشان در تعریف شکار گفته شده است

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای چشم تو مهمیز جنون وحشیِ رم را

ابروی تو معراجِ دگر پایهٔ خم را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 104

گریک نفس آیینه‌کنی نقش قدم را

بر خاک نشانی هوس ساغر جم را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 106

از زخم زبان نیست گزیر اهل رقم را

بی چاک که دیده است گریبان قلم را؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 806

در باغ طبیعت بفشردیم قدم را

چیدیم و گذشتیم،گل شادی و غم را

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 10

ای داشته در سایه هم تیغ و قلم را

وی ساخته آرایش هم حلم و کرم را

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 2 - بنام خدا

اقبال کرم می گزد ارباب همم را

همت نخورد نیشتر لا و نعم را

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 3 - در ستایش حضرت رسول «ص»

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور